بیخوابی
بی خوابی
در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .
نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است . . .
یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه . . .
سکوت را صدای جیرجیرک می شکند ، گویا او هم بی خواب است امشب . . .
چیزی در من مرا به این حال می خواهد ، من گناهکارم که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده و چه سخت شکنجه ایست . . .
چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام . . .
به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست . . .
امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم . . .
جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست ، شب با خلوتش . . .
من با اشک هایم . . .
+ نوشته شده در ساعت 11:14 AM توسط آ - ن - ا
|
من این وبلاگ را طراحی کردم که بتونیم با هم به اون چیزی که لیاقتش را داریم برسیم پس قسمتهایی رو که مرحله به مرحله است در موردش نظر بدید.اگه خواستید من نظرات رو به صورت خصوصی جواب میدم و نظر شما نمایش داده نمیشه.